![]() |
![]() |
|
|
من با عشق آشنا شدم، و چه کسي اين چنين اشنا شده است؟ هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود.هنگامي لب به زمزمه گوشدم،که مخاطبي نداشتم،و هنگامي تشنه ي آتش شدم،که در برابرم دريا بود و دريا و دريا...! (دكتر شريعتي) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:55 توسط جواد |
|
|
شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشید میگشت که یهو یک ستاره
بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پایین، میدونی چرا؟! آخه گلها هیچوقت خیانت نمیکنن واسه همینه که گل آفتابگردان همیشه شبها سرش پایینه.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:30 توسط جواد |
|
|
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:2 توسط جواد |
|
|
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم ،اما حالا که به آن دعوت شدیم ، بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:43 توسط جواد |
|
|
زندگی مثل یه دیکته است که می نویسی و پاک می کنی . غافل از اینکه یک روز داد میزنند : وقت تمام شد ! ورقه ها بالا ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:55 توسط جواد |
|
|
خواستم اشک برای از دست دادنش بریزم ٬ دیدم
تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم. کاشکی هرگز ندیده بودمش... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:54 توسط جواد |
|
|
روزی که دلت پیش دلم بود گرو دامان مرا سخت گرفتی که مرو امروز که دل به دیگری داده ای کفش کج من راست نمودی که برو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:53 توسط جواد |
|
|
نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟ تنهایی واگیر نداره... آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت كند وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم را جشن ميگيرم و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم نمي گريستم...!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 19:15 توسط جواد |
|
|
یادمان باشد
اگرخاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:3 توسط جواد |
|
|
Vefasız Bir vefa bekleme |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:27 توسط جواد |
|
|
کاش آسمان میدانست درد من چیست ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:6 توسط جواد |
|
|
زندگی
چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی وچه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 22:31 توسط جواد |
|
|
نفرین مـی خـوام یـه نـفـریـن بـکنـم بـدتـریـن نفـرین دلو الـهـی کــه پــیــدا بـشـه یـکـی بـرات لـنـگــه تـو الهی که پیر شی عزیز این یه دعا نـیسـتش برات عـمـر کوتـاه بـرات کـمه عذاب بکـش تـا پیـریات یـه روز آخـر بـا نـفرینام تـو رو به آتیش می کشم تـا شـو میخوری نازنین می فهمی که چه می کشم اسـم یـه گـل گذاشتن روی تو امـا زیـاده واسـه تـو نـفرین مـن هـمیشه هست هـر وقت می افتم یاد تو از هـر کجـا کـه رد میشم خاطره هات زنده میشه باز هـم یـه نفرین می کـنم ، نفـرین من کم نـمیشه الـهـی در بـه در بـشـی گـدای عشق این و اون می بینی آخرین روز رو این هم یه خط اینم نشون انگشت نمای شهر بشی تو روبا دست نشون ِبدن بـا نـفریـنهام کـاری می کنم بشی عبـرت دیگرون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:40 توسط جواد |
|
|
بار خدایا.....! من خود خوب می دانم که از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن می کشم امید معجزه نیست پس مرادریاب و اجازه نداده عشق، آنچه را که تومقدس آفریده ای را، به صلیب بکشم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:37 توسط جواد |
|
|
نامرد تو مثل باد خزونی که منو بردی تا بیشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:34 توسط جواد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 2:44 توسط جواد |
|
|
خدایا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری ، بلکه دعا کنم تا در رویاروئی با آنها بی باک و شجاع باشم . مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی ! بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:54 توسط جواد |
|
|
نمـي تـونم ببـخشمت ، گـم شو بـرو نـبـينـمـت
تـيـكه اي بـودي از دلـم گـنـديـدي و بـريـد مـت
هزارو يك رنگي عزيز دروغ و نيرنگي عزيز
مـثـل دل عـاشـق مـن بـد نـامـي ورنـگي عـزيـز
راهمو كج كردي عزيز عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي، با ما بد كردي عزيز
يـادت مـي يـاد گفـتم بـهت اگـه نمـيشي مـرهـمم
تـو را خـدا زخـمم نـشو كـه تيكـه پـاره است بدنم
تـو عـيـن نـابـاوري هـا تـو هـم شـدي زخـم نـو
هيچ نمي خوام مـثل تو شـم از جلوي چشام بـرو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:5 توسط جواد |
|
|
روزی که مدعی بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت
بی خبر رفت و تو این ویرانه ها رد پاش هم واسه چشمات جا نذاشت تو عشق و دوست داشتن صادق نبودی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 22:55 توسط جواد |
|
|
وقتی دل کسی رو می شکنی یک میخ روی دیوار بکوب تا ببینی که چقدر دل شکستی
وقتی دلشو بدست آوردی میخ رو از دیوار بکن تا ببینی که چقدر دل بدست آوردی اما چه فایده جای میخ ها روی دیوار می مونه ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 19:44 توسط جواد |
|
|
کسی رو دوست داشته باش که قلب بزرگی داشته باشه
تا برای ورود به قلبش مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 19:14 توسط جواد |
|
|
دیگردوست داشتن وعاشق شدن برایم قصه تلخی است که ازآن گریزانم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 17:46 توسط جواد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 12:22 توسط جواد |
|
|
خدایا!
خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! دیگرتاب پریشانی ندارم! نه از آهن نه از سنگم... خدایا! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:38 توسط جواد |
|
|
سکوت من نشونه رضایتم نیست میدونی؟ گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی
غربت من هرچي كه هست ،از با تو بودن ... بهتره !!! آخر ِخط ِ زندگي ، اين نفساي آخره . وقتي دارم با هر نفس، از اين زمونه سير مي شم وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير مي شم اين آخر ِ راهه ديگه ، بايد كه تنها بميرم بايد برم ... بايد برم ، بايد كه بي تو بپرم آْخ كه چه سنگين مي زنه ، اين نفساي آخرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:7 توسط جواد |
|
|
نامرد تو مثل باد خزونی که منو بردی تا بیشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 18:25 توسط جواد |
|
|
نامرد
يادت يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که يه موقعه نامردي اشکاتو نبينه و بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟ گفتي اگه چشماي قشنگه تو بباره آسمون گريش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار گفتي به چشم ... اما حالا امروز من دارم گريه مي کنم ولي آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورها ايستادي و داري بهم مي خندي ... !!! (خيلي نامردي ...) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 18:11 توسط جواد |
|
|
آرزوي مرگ كردم ، مرگ هم يادم نكرد دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد هيچ كس غصة اين را كه چه مي كرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 18:0 توسط جواد |
|
|
خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ومُردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم.
(دکترشريعتي)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 15:17 توسط جواد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 1:42 توسط جواد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|
|
|
موسيقي و وضعيت ياهو |
|
|
|
||